سکوت شیشه ای
 
 
چهارشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٩ :: ۱:٤۳ ‎ق.ظ ::  نويسنده : آرمین

این فروشگاه



موضوع مطلب :
     
یکشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٩ :: ۸:٤۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : آرمین

سلام دوستان این کلبه رو درست کردم تا درودلامو توش بنویسم.هر چی که تو دلمه. هر چی که تا حالا تو دلم مونده و نتونستم اونو بازگو کنم.من یه کلبه دیگه هم دارم اونو مدتی که درست کردمو و خدا رو شکر الان دوستای زیادی اونجا دارم . اگی شما هم خواستید بهش بپیوندید آدرسشو می ذارم این پایین. خوشحال می شم بیاید...

http://ghorobesarnevesht.persianblog.ir



موضوع مطلب : سلام آشنایی دیدار اول لحظه دیدار اولین سر آغاز غم / پایان خدافظ رفتن آخر غروب سرنوشت پایان دیدار قصه / انتظاری عاشقانه منتظر دیدار دوستان عاشق درودل مرگ / غریبه عشق دلشکسته غم انگیز حسرت عشق طلوع عشق وفا
     
یکشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٩ :: ۸:٢٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : آرمین

دستم را به دست باد می دهم و شانه به شانه بید مجنون پریشان تو می شوم. ترانه خوان باد می شوم و تا فصل آمدنت به تماشای برگ ها می نشینم. عاشق نشده ای که دریابی با افتادن برگی هم می توان مرد.عاشق نشده ای که بفهمی انتظار چه قدر غم انگیز است.نمی دانم چه قدر خواهم توانست که دوری تو را تحمل کنم.وقتی چشمانم را می بندم تو در اعماق وجودم نمایان می شوی. می خواهم برای همیشه با چشمانی بسته بخوابم تا تو را ببینم امافقط یک لحظه یک لحظه که چشمانم باز می شود تمام این رویاها به پایان می رسد. وای بر من چه بر دلم خواهد گذشت در این پاییزهایی که در راه است... من که بهارها را هم به شوق دیدنت تا خود سپیده شکفتن تا انتهای کوچه های باران زده ی رو به اقاقی ها با خیال سایه ات دویده ام. دریغ که رنگین کمان پس از بارانی پیدا و ناپیدای من! غزال این دل تنها غزل نمی داند. چند غروب را به سپیده سرایم تا تو بیایی و قرار این دل بی قرار شوی...



موضوع مطلب : دوست داشتن محبت اشعارو داستان های عاشقانه غمناک غم / عشق منفور عشق شکست خورده عشق پاک عشق شکست خورده غم / سکوت شیشهای حسرت دیدار مرگ عشق تنهایی دوری بغض عشق
     
یکشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٩ :: ۸:۱٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : آرمین

سرم را روی شانه پنجره می گذارم و گریستن آسمان را می نگرم.چه بی پروا می گریی عشق .دانه های اشک بر روی گونه های شیشه می لغزد و خاطرات به روی گونه های من.پنجره های روبه رو بسته اند. این روزها دیگر کسی به دیدار باران نمی آید دیگر کسی عاشق نمی شود.در کوچه های خلوت تنهایی مان نه رهگذری می خواند و نه درویشی و انگار هیچ شاعری در لحظه های تولد عشق نمی گرید. درویش به کوچه های ما بیا صدای تو لیلی و مجنون را بیدار می کند.در این باران بی امان بخوان تا عشق جان بگیرد تا کسی بی قرار یارش شود.بزن به دل کوچه ها و آن قدر حدیث عشق و ذکر یا عشق یا عشق یا عشق سر بده که لیلی با پای برهنه خود را به دیدار مجنون برساند. بخوان درویش صدایت بوی صبح می دهد. کی سر می زند سپیده ما؟ بخوان تا پنجره های بسته گشوده شود و به کوچه ی بی درخت و بی بهار دوباره برگردد. من نذر کرده ام... نذر کرده ام تار تار گیسویش را دانه دانه با اشک بوسه زنم. من نذر کرده ام یا عشق یا عشق یا عشق...



موضوع مطلب : صمیمیت کویر عشق مرگ تنهایی شعر زلال و عاشقانه تنها / درخت عشق اشک بوسه کوچه خلوت عشق حدیث عشق مجنون بو / بهار عشق باران دوستی گریستن آسمان رهگذر عاشق نذر
     
یکشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٩ :: ۸:۱۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : آرمین

او را ندیده ای ؟
گیسوان بلندش را بافته بود و
روی پیراهن صورتی اش         پروانه هایی زیبا دوخته بود ...
کمی سر به هوا ...شبیه پرنده ها ! 
همین جا بود ...
آخرِ همین قصه ی نا تمام :
قصه ی سیاره ای دور 
با باغی از گل های سرخ ...
که به خیال ستاره اش
هوایی شد و رفت ...
گفتم نرو زیبای ساده ام ! 
این روزها روباه ها 
در هر ستاره مخفی اند !
گفتم نرو …و رفت ...
پایان قصه مانده بود ...
نگذاشت تا بگویم :
این ها فریب روباه
قصه بود !
وقتی که گفت :
اهلی شدی ؟ چرا ؟!
قصدم نگاهی ساده بود !
تقصیر من نبود !  
حیف از تو بود ...
حیف از دلت ...
حیف از تو بود ...



موضوع مطلب : تقصیر حسرت دیدار فریب عشق دل قصه عشق ستاره عشق غم / گل سرخ زیبای عاشق پیرهن صورتی عشق گیسوان بلند عشق / روباه عشق من وتو خیال عشق مرگ عشق بوسه مرگ عشق / بوسه عشق اشعار غمگین و گریه آور داستان های عاشقانه
     
درباره وبلاگ
آرمین

باران که می‌بارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می‌شود و شعله‌های سرکش این میل جانم را می‌سوزاند. زیر باران می‌روم و خیره به آسمان آرزو می‌کنم: ای کاش کنارم بودی دلارام من، زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم... عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانه‌تر... فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی... شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید... آری رها... رها از همه بندهای این جسم و این عالم، رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع... رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده... تو نیز عاشق‌تر و شیداتر... تو نیز مخمور و مست... اندکی عاشقانه‌تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده‌ام تا بوسه‌ بارانت کند...

آرشيو وبلاگ
پيوندها<;/font>
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed






کد موزیک

   

سکوت از یگانه

                        
 
 
 


كاربردی ترين كدهای وبلاگ نويسان